روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت؟

روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت؟

روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت؟
ali akbar karbala
چون تحمل عطش خصوصاً برای کودکان دیگر امکان پذیر نبود، مردی از یاران امام حسین (علیه السلام) به نام یزید بن حصین همدانی که در زهد و عبادت معروف بود، به امام گفت: به من اجازه بده تا نزد عمر بن سعد رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم شاید از این تصمیم برگردد.
What happened on the eighth day of Muharram in Karbala?
Because it was not possible to bear thirst, especially for other children, a man from the companions of Imam Hussain (peace be upon him) named Yazid bin Hussin Hamdani, who was famous for asceticism and worship, said to the Imam: Allow me to go to Umar bin Saad and He will negotiate about water, maybe he will return from this decision.

 

روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت

عکس مطلب روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت

"پیشنهاد ویژه فان طب"
خرید انواع لمینت دندان
لمینت دندان
تبلیغ در فان طب
تبلیغ
تبلیغات در فان طب
تبلیغ
روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت,عکس روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت,سئو روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت,مقاله روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت,

توضیحات کامل مطلب روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت

ملاقات یزید بن حصین همدانى و عمر بن سعد لعنت الله علیه
چون تحمل عطش خصوصاً برای کودکان دیگر امکان پذیر نبود، مردی از یاران امام حسین (علیه السلام) به نام یزید بن حصین همدانی که در زهد و عبادت معروف بود، به امام گفت: به من اجازه بده تا نزد عمر بن سعد لعنت الله علیه رفته و با او در مورد آب مذاکره کنم شاید از این تصمیم برگردد.

امام (علیه السلام) فرمود: اختیار با توست.

او به خیمه عمر بن سعد لعنت الله علیه وارد شد، بدون آنکه سلام کند.

عمر بن سعد لعنت الله علیه گفت: ای مرد همدانی چه عاملی تو را از سلام کردن به من بازداشت؟ مگر من مسلمان نیستم و خدا و رسول او را نمی شناسم؟

آن مرد همدانی گفت: اگر خود را مسلمان می پنداری، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می نوشند، از آن مضایقه می کنی و اجازه نمی دهی تا آنان نیز از این آب بنوشند، حتی اگر جان بر سر عطش بگذارند؟ و گمان می کنی که خدا و رسول او را می شناسی؟

عمر بن سعد لعنت الله علیه سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی من می‌دانم که آزار کردن این خاندان حرام است اما عبیدالله مرا به این کار واداشته است و من در لحظات حساس قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم؟ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاق آن می سوزم؟ و یا اینکه دستانم به خون حسین آلوده گردد در حالی که می دانم کیفر این کار آتش است، ولی حکومت ری به منزله نور چشم من است. ای مرد همدانی در خودم این گذشت و فداکاری را که بتوانم از حکومت ری چشم بپوشم نمی بینم.

یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام رسانید و گفت: عمر بن سعد لعنت الله علیه حاضر شده است که شما را برای رسیدن به حکومت ری به قتل رساند.

ملاقات امام حسین (علیه السلام) و عمر بن سعد
امام حسین (علیه السلام) مردی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد لعنت الله علیه فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند، عمر سعد نیز پذیرفت. شب هنگام امام حسین (علیه السلام) با 20 نفر از یارانش و عمر بن سعد با 20 نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند.

امام حسین (علیه السلام) به همراهان خود دستورداد تا برگردند و فقط برادر خود حضرت عباس بن علی (علیه السلام) و فرزندش حضرت علی اکبر (علیه السلام) را در نزد خود نگاه داشت و همین طور عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش به بقیه همراهان دستور بازگشت داد.

ابتدا امام حسین (علیه السلام) آغاز سخن کرد و فرمود:

ای پسر سعد آیا با من مقاتله می کنی و از خدایی که بازگشت تو بسوی اوست، هراسی نداری؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می دانی. آیا تو این گروه را رها نمی کنی تا با ما باشی؟ و این موجب نزدیکی توبه خداست.

عمر بن سعد لعنت الله علیه گفت: اگر از این گروه جدا شوم، می ترسم که خانه ام را خراب کنند.

امام حسین (علیه السلام) فرمود: من برای تو خانه ات را می سازم.

عمر بن سعد لعنت الله علیه گفت: من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند.

امام فرمود: من بهتر از آن به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم.

عمر بن سعد لعنت الله علیه گفت: من در کوفه بر جان خانواده ام از خشم ابن زیاد لعنت الله علیه بیمناکم و می ترسم که آنها را از دم شمشیر گذراند.

امام حسین (علیه السلام) هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد لعنت الله علیه از تصمیم خود بازنمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جان تو را به‌زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد، به خدا سوگند من می دانم از گندم عراق جز به مقداری اندک نخوری.

عمر بن سعد لعنت الله علیه با تمسخر گفت: جو ما را بس است!

منبع : بیتوته

برچسب و تگ های مطلب روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت:

روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت, روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت, علی اکبر, شهادت علی اکبر, هشتم محرم, روز شهادت علی اکبر, علت شهادت علی اکبر, علی اکبر اولین شهید کربلا, حضرت علی اکبر, ماه محرم,هشتم محرم روز شهادت علی اکبر علت شهادت علی اکبر,علی اکبر اولین شهید کربلا,حضرت علی اکبر,ماه محرم,روز هشتم محرم در كربلا چه گذشت,علی اکبر,شهادت علی اکبر ,

مطالب و محصولات مشابه

نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید ♥